<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::
شاهنامه

امروز بالاخره خوندن شاهنامه ی فردوسی تموم شد. خب مسلما همتون با شاهنامه تا یک حد زیادی آشنا هستید . دلم می خواست کامل خودم بخونمش . البته نسخه ای که من داشتم یک قسمت هایی رو به نثر هم داشت .
یکی داستان است پر آب چشم
دل نازک  از رستم آید به خشم

در کل داستان رستم فقط یک نکته ی تار هستش . در جنگی که رستم ، با سهراب انجام میده در روز اول سهراب ، رستم رو شدید زخمی می کنه و وقتی می خواد بکشتش رستم بهش میگه که در میان ایرانی ها رسم بر اینه که بار اول که کسی رو کوبوندند زمین  نمی کشند و یک بار دیگه بهش فرصت میدند . سهراب هم باور می کنه !
با این حیله رستم یک روز اضافه فرصت پیدا می کنه ! خلاصه شب با کمک زال و سیمرغ همه ی زخم های رستم خوب میشه و در جنگ فردا رستم سهراب رو شکست میده و با خنجر سینش می دره (عجب جمله ای) .

به نظر من برای پهلوانی مثل رستم اینکار چندان شایسته نبوده !حس خوبی بهم دست نمی ده !
ولی نکته جالب و دردناک این داستان همونطوری که می دونید لحظه ای که سهراب به رستم میگم تو منو کشتی ولی بدون هر کی که باشی ، هر جا که بری پدرم میاد انتقامم رو میگیره !
کنون گر تو در آب ماهی شوی
وگر چون شب اندر سیاهی شوی
وگر چون ستاره شدی بر سپهر
ببری ز روی زمین پاک مهر
بخواهد هم از  تو پدر  کین   من
چو بیند که خاک است بالین من

به این قسمت از داستان که رسیدم حس عجیبی پیدا کردم . در تمام طول داستان دلم می خواست رستم بیشتر دقت کنه و بفهمه که سهراب پسرشه !
اما رستم به شدت با غرور بر خورد می کنه ! در تمام داستان شاهنامه رستم مظهر فکر و عقله اما در این قسمت از عقلش کمک نمی گیره و با نخوت و خودستایی می جنگه !
که سهراب شد زین جهان فراخ

راستی الان تذکره اولیا رو شروع کردم به خوندن .

by: mohsen in 4/08/2007 09:30:00 PM | link
Sunday, April 08, 2007