<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::

امروز یک شنبه
و من زندم!!
و خوابم نمی یاد!
وبا خودم میگم که
اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست!!
امروز که بیدار شدم سارا دوست خوبم برام یک لینک جالب فرستاده بود
در مورد ملاحسنی ، اما جمعه ارومیه و نماینده ولی فقیه
من هرچی در مورد این موجود خوندم بیشتر و بیشتر
تعجب کردم! آقا ایشون موجودی بوده بسی عجیب
این قسمت از خاطراتشو براتون بنویسم
"
پسر بزرگم رشيد با رژيم شاه سخت مبارزه مي‌كرد. دوران ستم شاهي كه در دانشگاه تهران تحصيل مي‌نمود، يكي دو بار دستگير و زنداني شد. قبل از پيروزي، وقتي به اروميه و روستا مي آمد، در برگزاري هر چه باشكوهتر مراسم نماز جمعه بزرگ‌آباد، تلاش مي‌كرد و در فعاليت‌هاي جنبي آن از قبيل: بيل زني در باغات، شخم زدن، كمك كردن به فقرا و مستمندان مي‌كوشيد. او پس از پيروزي انقلاب، ناگهان به گروه سياسي سازمان فدائيان خلق پيوست و از سران آنها شد، به طوري كه مسئوليت شاخه آذربايجان غربي بر عهده او بود. خيلي با او صحبت كردم تا در راهش تجديد نظر كند، ولي نكرد. در همان زمان انشعابي در ميان اعضاي اين گروه پديد آمد و به دو گروه اقليت و اكثريت منشعب شدند و اقليت‌ها به جمع گروهك‌هاي سياسي محارب پيوستند و جنگ مسلحانه بر ضد حكومت اسلامي آغاز كردند. الان بايدم نيست رشيد جز كدام يك از اينها شد، وي به هر حال من احساس خظر كردم. تصميم گرفتم جلوي فعاليتهاي او را بگيرم.
نخست چند بار تذكر و تهديد انجام گرفت ولي فايده‌ نكرد. آن وقت نماينده مجلس و در تهران بودم. يك روز رشيد به تهران آمده بود. جايش را شناسايي كرديم. در كميته انقلاب تهران با آيت‌الله مهدوي‌كني تماس گرفتم و گفتم يك موردي هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. يكي از محافظان خودم به نام آقاي جليل حسني را نيز همراه آنها كردم. او از بچه‌هاي كميته اروميه بود و الان به تجارت مشغول است.
گفتم اگر مقاومت يا فرار كرد بزنيد نگذاريد فرار كرد و اگر هم تسليم شد، دستگيري كنيد و به كميته تحويل بدهيد. آنها رفتند و او را دستگير كردند. رشيد چند روزي در كميته تهران بود. بعد براي بازجويي و محاكمه به تبريز انتقال دادند. او چون محل فعاليت‌هايش، استان آذربايجان بود در اين شهر محاكمه و به اعدام محكوم شد و بلافاصله حكم اجرا گرديد. در مرحله اول، رشيد را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سيد حسين موسوي تبريزي تحويل داده بودند، او نيز وي را به يكي از دامادهايش كه او هم قاضي بود، سپرد و حكم اعدام رشيد را او صادر كرده بود. حتي بعد از اعدام جنازه‌اش ار هم به ما تحويل ندادند.."
حالا که بحث به اینجا رسید بزارید چند تا خاطره هم از شیخ صادق خلخالی بگم:
یک جاییازشیخ صادق خلخالی می پرسند تاحالا شده
کسی رو اعدام کنید بعد پشیمون بشوید؟
گفت بله یک روز عصر چند تا جوون رو آوردن و گفتن
که اینا مارکسیست هستند؟
من هم گفتم همون شبونه اعدامشون کنن.
صبح معلوم شد یه عده بچه انقلابی بودن که عوضی دستگیر شدن .
ما هم اونها رو شهید اعلام کردیم.
و عجیب ترین اعدامش این بوده که
یک روز 20 نفر رو با هم داشتن محاکمه می کردن
همه کنار هم به خط دشتبان واستاده بودند
این به همشون نگاه می کنه و حکم می کنه
از سمت راست نفر اول اعدام نفر دوم حبس ابد!تا آخر
بعد نفر دومی لبخند می زنه و خوشحال بوده که از اعدام
نجات پیدا می کنه!
یکهویی خلخالی می بینه و میگه: می خندی برعکس اعدام کنید
از سمت راست اولی اعدام دومی حبس ابد!!!
خلاصه این آقای خلخالی کرامت های زیادی داره
حالا اگه عمری باقی موند بعد ها بازهم تعریف می کنم.

by: mohsen in 7/31/2005 09:04:00 AM | link
Sunday, July 31, 2005