<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::
تذکره الاولیا

نوشته فرید الدین عطار نیشابوری، از مهم ترین متون نثر پارسی سده هفتم و یکی از درخشان ترین منابع نثر صوفیه به شمار می رود. این کتاب، یادنامه عارفان است و بخش اصلی آن به یادکرد هفتاد و دو تن از اولیا اختصاص دارد که نخستین آنها امام جعفر صادق –ع- و آخرین آنها هم حسین بن منصور حلاج است. بخشی نیز با نام " ذکر متاخران از مشایخ کبار" ضمیمه پایان کتاب است که به شرح حال و ذکر سخنان بیست و پنج تن از مشایخ صوفیه اختصاص دارد. به نظر می رسد این بخش الحاقی است و نمی توان قاطعانه آن را از عطار دانست.
آشنایی با تذکره الاولیا دریچه بسیار مناسبی برای آشنایی با نثر کهن پارسی است. همچنین برای آشنایی با اندیشه صوفیه و عارفانه نیز بسیار مفید به نظر می رسد.
مهم ترین مطلبی که به نظر من در این کتاب به چشم می خورد، عادی بودن مردان خدا است. بسیاری از کسانی که به مقامات بلند تر از ملایک رسیده اند، از آغاز عارف نبودند. بسیاری به راه های خلاف می رفتند، اما تلنگری در زندگی آنها را بیدار کرد و باعث توبه شد. آن هم از نوع توبه نصوح.
در کل فکر می کنم عطار می خواهد به ما نشان دهد که رسیدن به آن بالا ها، چندان هم مشکل نیست. اگر بخواهیم، می توانیم. فقط باید آن تلنگر را پیدا کنیم و ببینیم. خواندن این کتاب را کاملا پیشنهاد می کنم. از متن سنگین آن هم نترسید. تمام شیرینی داستان به خاطر این زبان مشکل، اما شیرین است.
من سعی می کنم تا جایی که خودم پیش میرم و احساس می کنم اون داستان برای شماها حلاوت داره براتون بزارم.
امروز تو ذکر اویس قرنی هستم . عطار تو شروع همه ذکر ها به شکل قشنگی اون فرد رو  مشخص می کنه و ویژگی هاشو میگه :
آن قبلۀ تابعین، آن قدوۀ اربعین، آن آفتاب پنهان، آن هم نفس رحمن، آن سهیل یمنی، یعنی اویس قرنی رحمة الله علیه
پس این حکایت از اویس رو باهم می خونم .(متن رو ساده کردم):

اویس گفت:«حال که چنین ادعا و افتخاری دارید به من بگویید که ابروی پیغمبر پیوسته بود یا گشاده؟ شما که دوستدار محمد بودید و همیشه درک محضرش را می کردید در چه روز و ساعتی دندان پیغمبر را شکستند و چرا به حکم موافقت، دندان شما نشکست؟» پس دهان خود باز کرد و نشان داد که همان دندانش شکسته است. آن گاه گفت:«شما که در زمرۀ بهترین و عزیزترین اصحاب و پیغمبر بوده اید آیا می دانید در چه روز و ساعتی خاکستر گرم بر سرش ریخته اند؟ اگر دقیقاً نمی توانید تطبیق کنید پس بدانید که در فلان روز و فلان ساعت چنین اتفاقی روی داده است.» پرسیدند:«به چه دلیل؟» گفت:«به این دلیل که در همان ساعت موی سرم سوخت و فرقم جراحت برداشت. آری، پیغمبر را به ظاهر ندیدم ولی همیشه در یمن و نزد من بود و هرگز او را از خود دور نمی دیدم.» فاروق گفت:«می بینم که گرسنه ای، آیا اجازه می دهی که غذایی برایت بیاورم؟» اویس دست در جیب کرد و دو درم درآورده گفت: «این مبلغ را از شتربانی کسب کرده ام. اگر تو و مرتضی ضمانت می کنید که من چندان زنده می مانم که این دو درم را خرج کنم در آن صورت قبول می کنم برای من آذوقه ای که بیش از این مبلغ ارزش داشته باشد تهیه و تدارک نمایید!» آن گاه لبخندی زد و گفت:«بیش از این رنجه نشوید و باز گردید که قیامت نزدیک است و باید بر تأمین زاد راحله و توشۀ آخرت مشغول شویم.»

by: mohsen in 4/13/2007 07:47:00 PM | link
Friday, April 13, 2007