<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::

امروز دوشنبه
خب من فردا میام اونطرف اومدنم اوکی
شد خیلی خوشحال هستم!
این چند روز خیلی روز های سخت و پر کاری داشتم!
کلی رزین برامون اومده بود که باید امتحانش می کردیم!!!
البته من که نه آزمایشگاه باید امتحان می کرد!
خب اقای احمدی نژاد هم رییس جمهور ما شد
امیدوار به حرف ها و عده هایی که گفته عمل کنه!!!
احتمالا حرف هایی رو هم که در موردش زدن و زدیم
غلط از اب در بیاد !
یک جک قدیمی و با حال
یارو ميخواسته هواپيما بدزده، ميره تو كابين خلبان، تفنگ ميگذاره رو شقيقه خلبان، ميگه: يا ميري آمريكا يا...بوم!
این هم دومیش
یارو با كُت و زير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!
من خوشحالم پس باید شما رو هم خوشحال کنم !
ای بهار ای آسمون
عیدی میدم به خونمون
داد میزنم ای جان ای جان ای جان
دارم میرم به زنجان دارم میرم به زنجان
ناز من بهار میادگل به سبزه زار میادوامیشن جوونه ها
دلم پر از بهونه هابعد اون جدایی هاعشق به من گفت که بیاعشق به من گفت که بیا
ای بهار ای آسمون عیدی میدم به خونمون
داد میزنم ای جان ای جان ای جان
دارم میرم به زنجان دارم میرم به زنجان
به هوای یار میرم وای که چه بیقرار میرم
به خدا عاشقم و به عشق اون دیار میرم
واسه بوی کوچمون تنگه دلم تنگه دلم
واسه محلمون تنگه دلم تنگه دلم
ای بهار ای آسمونعیدی میدم به خونمون
داد میزنم ای جان ای جان ای جاندارم میرم به زنجان دارم میرم به زنجان
میدونم از پنجره چقدر قشنگه منظره دوباره زنده میشه برام هزار تا خاطره
من و یار مست بهار دست به دست تو کوچه ها
یاد اون روزها به خیر که یادشون قشنگتره ای بهار ای آسمون
عیدی میدم به خونمونداد میزنم ای جان ای جان ای جاندارم میرم به زنجان دارم میرم به زنجان

by: mohsen in 6/27/2005 08:22:00 AM | link
Monday, June 27, 2005