<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::
یک سرقت تمام عیار

توجه توجه
اهالی شریف وبلاگ­ستان!
توجه فرمایید!
مردی با نام جلال­الدین محمد، معروف به مولانا و با اسم مستعار رومی، در یک خانه­ی فساد دستگیر شد و شما اهالی وبلاگ­ستان، از این به بعد می­توانید با آرامش و امنیت در کلان­شهر مجازی، تردد نمایید.
این مرد شرور به همراهی چند تن دیگر از ارذل و اوباش به نام­های «شیخ عطار» با نام مستعار فرید حشیش، «بایزید بسطامی» با نام مستعار یزید هاپو، «معروف کرخی» معروف به کرخی دسته سیاه، «شقیق بلخی» با نام مستعار شقی خفاش، «جنید بغدادی» معروف به جنید الواط و «فضیل­بن عیاض» معروف به فُضی بلنده، به دست سربازان گمنام دستگیر شدند و اسناد جنایات و مفسدات آنان به مرور در اختیار شما امت همیشه در صحنه قرار داده خواهد شد.
طبق اسنادی که از این خانه­ی فساد به دست آمده، و با اعترافات صریح، سردسته­ی این باند به جز اشاعه­ی فحشا و ترویج فساد، به شعر گفتن هم اشتغال داشته.
سایر جرم­های این جرثومه­ی فساد عبارتند از:
1. به هم زدن نظم عمومی و قانون­شکنی
این مرد شرور، دشمن نظم و قانون و مدنیت است:
«گر پاسبان گوید که هی! بر وی بریزم جام می
دربان اگر دستم کشد، من دست دربان بشکنم»
2. شرب خمر
وقتی برادران گمنام این شاعر عیاش را با ظاهری شوریده در اندرونی خانه­اش یافته­اند با وقاحت تمام، عربده­کشان گفته:
«مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم»
و بعد که کله­اش گرم­تر شده فریاد زده:
«چه مستیم چه مستیم از آن شاه که هستیم»
برادران به او یادآوری کرده­اند که «مرگ بر شاه»!
و گفته­اند دوران شاه و شاه بازی گذشته و بگو چه زهرماری خورده­ای؟
شاعر لاابالی نه گذاشته و نه برداشته و گفته:
«چه دانیم چه دانیم که ما دوش چه خوردیم؟
که امروز، همه روز، خمیریم و خماریم»
برادران گفته­اند: چند قوطی خورده­ای؟
گفته:
«مپرسید مپرسید ز احوال حقیقت
که ما باده­پرستیم، نه پیمانه شماریم»
3. کفر و الحاد و زندقه و غیره...
این مرد معلوم­الحال، بنا به نص صریح اشعارش، خورشیدپرست بوده. اعترافات­اش را بخوانید:
«جز قصه­ی شمس­الحق تبریز نگویید
از ماه مگویید که خورشیدپرستیم»
(البته به جز خورشید پرستی آشکار، این شعر حکایت از سکس پنهان دارد و از طرفی، هموسکشوالیته­ای عیان، در آن موج می­زند)
4. خانم­بازی
«نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من!
خلعت صحت رسید، ای تن بیمار من!»
(احتیاج به توضیح که ندارد، دارد؟)
5. ارتشاء
این مرد، گِل ِوجودش با رشوه و منهیات عجین است خود او چنین اعتراف کرده:
«نی، خمش کن که خموشانه(=حق­السکوت) بباید دادن
پاسبان را، چو به شب ما سوی کاشانه شویم»
6. یاوه­گویی
خود او به خراب بودن سخنان­اش اذعان داشته و سروده:
«به قدم چو آفتابم، به خرابه­ها بتابم
بگریزم از عمارت، سخن خراب گویم»
7. دروغ­گویی و قسم دروغ
خودبزرگ­بینی مفرط و دروغ­گویی دو ویژگی دیگر این مرد شاعرنماست:
«چو ز آفتاب زادم، به خدا که کیقبادم»
(خدا بزند به آن کمرت! آخر مگر خودت نگفتی جلال­الدین هستی؟ پس چرا قسم خدا می­خوری که کیقبادی؟ در این چند دقیقه این همه دروغ گفتی، خدا می­داند در مثنوی هفتاد من­ات چقدر دروغ بافته­ای)
8. سلیطه­بازی
وقتی به او نظر کسی را، راجع به دین و ایمان­اش گفته­اند، ناگهان، درآمده که:
«بر دهن­اش زن از آنک مردک لافی­ست آن»
9. اشتغال در صنعت قبیحه­ی پورنو
می­گویند پارتنر زهره در آن فیلم پورنوی کذایی همین مولانا جلال­الدین خودمان بوده به سند:
«جان من و جهان من! زهره­ی آسمان من!»
«تلخ مکن امید من، ای شکر سپید من!»
10. اِوا خواهر بودن:
البته از همان عشق ممنوعه­ای که به مردک لندهور تبریزی موسوم به شمس داشته، اوا خواهر بودن­اش آشکار و مبرهن بوده و اما این هم یک سند برای سخت­باوران:
«قصد جفاها نکنی، ور بکنی با دل من
وا دل من، وا دل من، وا دل من، وا دل من!»
11. هرجایی بودن
«خورده شکرها دل من، بسته کمرها دل من
وقت سحرها دل من، رفته به هر جا دل من»
پ ن خیلی مهم : این متن بصورت کامل و بدون افزودن کلمه ای از وبلاگ رادیوسیتی دزدی شده است.یک دزدی تمام عیار !
مدتها بود از این سرقت ها نکرده بودیم. البته ایشان فرموده اند.برخی از حقوق متن‌های نوشته‌شده در این وبلاگ برای نویسنده محفوظ‌ اند. ما نفهمدیم این متن جزو کدام بود! اما انشالله بر ما ببخشایند. که ما از ذکر این داستان اهداف مقدسی داشتیم . پس از جریانی که در تهران بر ما گذشت .
خواستیم برسایر دوستان بفهمانیم پیش از ماشیخ اجل سعدی و مولانا هم دستگیر شده اند.
پ ن نچندان مهم : هوای زنجان همچنان سرد سرد است .خدایمان رحمت کناد.
پ ن کاملا غیر مهم:اقا یا خانوم سوتی گیر درست شد.

by: mohsen in 12/31/2006 10:11:00 PM | link
Sunday, December 31, 2006