<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::

روز های غم انگیزی گذشته ...البته یکی از دوستام قراره بیاد پیشم شاید که اوضاع بهتر بشه...
این روز ها اکثر اوقات با سانتی (هاپوی ما) می رم بیرون. خیلی جالبه چون وقتی می ریم بیرون
بلافاصله می دوه یک جایی و گلاب بروتون می کنه.....
هر روز با خودم تصمیم می گیرم که صبح ها برم بدوم اما امان از تنبلی..
راستی الان مجبور شدم برم بیرون اونقدر هوا گرمه که ادم وقتی میره بیرون اصلا یادش میره که می خواد چیکار کلا کلافه میشه............
حالا قسمت دوم خداشناسی غربی :
پسر کوچولو داشت تند تند نقاشی می کشید .مادرش گفت :
جان ! عجله کن کلیسا داره دیرمیشه .
پسرک گفت :
واستا دارم عکس خدا رو می کشم .
مادر فریاد زد :
آخه تا بحال کی خدا رو دیده که بتونه عکسشو بکشه؟
پسر کوچولو همانطور که با علاقه عکس می کشید گفت :
قبوله کسی تا حالا ندیده اما من عکسشو می کشم که همه ببینن!!
----

دله منم واسه خدا تنگ شده اصلا رفته رفته دارم لاییک می شم..

by: mohsen in 4/27/2005 11:02:00 AM | link
Wednesday, April 27, 2005