<body><script type="text/javascript"> function setAttributeOnload(object, attribute, val) { if(window.addEventListener) { window.addEventListener('load', function(){ object[attribute] = val; }, false); } else { window.attachEvent('onload', function(){ object[attribute] = val; }); } } </script> <div id="navbar-iframe-container"></div> <script type="text/javascript" src="https://apis.google.com/js/plusone.js"></script> <script type="text/javascript"> gapi.load("gapi.iframes:gapi.iframes.style.bubble", function() { if (gapi.iframes && gapi.iframes.getContext) { gapi.iframes.getContext().openChild({ url: 'https://www.blogger.com/navbar.g?targetBlogID\x3d3757662\x26blogName\x3dMardetanha\x26publishMode\x3dPUBLISH_MODE_BLOGSPOT\x26navbarType\x3dBLUE\x26layoutType\x3dCLASSIC\x26searchRoot\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/search\x26blogLocale\x3den\x26v\x3d2\x26homepageUrl\x3dhttp://mardetanha.blogspot.com/\x26vt\x3d-2929577097304129648', where: document.getElementById("navbar-iframe-container"), id: "navbar-iframe" }); } }); </script>


یادداشت‌های یک مردتنها
notes by a lonely man
God sees the truth but bides it's time
بایگانی لینک‌ها ::

و امروز بنجشنبه روز پایانین هفته ( برای اینکه با قافیه آغازین جور بیاد)
الان که این پست رو می نویسم بشدت گرسنمه
. خیلی روزی یک بار رژیم می گیرم و فرداش میشکنم .به قول خودم
رژیمم شده رژیم طاغوتی .
ارتباطات اینقدر برخط (on-line ) شده که دیگه حالم از همه چی بهم می خوره
دنیام شده یک دنیا مجازی.
شعر خوندنم مجازی
حرف زدنم مجازی
کتاب خوندنم مجازی
همه چیز مجازی !!
تشنه یک دوست حقیقی شدم که 10 دقیقه باهاش راه برم .
حالا یک جک بگم خودم که خیلی خندیدم .
حالا نگید بی مزه بود هااااااااااااااااااااا.
یک روز 3 تا دیونه وایستاده بودن !
دوتاشون می رقصیدن ..
سومی یه نمی رقصیده
می رن جلو می بینن میگه زرد آبی قرمز – زرد آبی قرمز ؟؟
می گن تو چرا نمی رقصی میگه نمی بینید مگه من رقص نورم!!!
بقول اینگلیسی ها LOL
و سر انجام نوبت می رسه یه یک شعر از کارو!!
کارو ی محبوب من!!
شعر های کارو واقعا معجزه می کنن!!
حتما این شعر رو تا آخر بخونید:
برو ای دوست برو!
برو ای دختر پالان محبت بر دوش!

دیده بر دیدهء من مفکن و نازم مفروش
من دگر سیرم... سیر!
بخدا سیرم از این عشق دو پهلوی تو پست!
تف بر آن دامن پستی که ترا پروردست!
کم بگو،جاه تو کو؟ مال تو کو؟ بردهء زر!
کهنه رقاصهء وحشی صفت زنگی خر!
گر طلا نیست مرا ،تخم طلا، . . . مَردم من
زادهء رنجم و پروردهء دامان شرف
آتش سینه صدهاتنِ دلسردم من
دل من چون مأمن صد شور و بسی فریاد است
ضربانش؛ جرس قافلهء زنده دلان
طپش طبل ستم کوب، ستم کوفتگان!
چکش فخر ز دنیای شرف روفتگان
تک تک ساعت پای شب بیدار است
دل من ای زن بد بخت هوس پرور پست
شعلهء آتش شیرین شکن فرهاد است
حیف از این قلب از این قبر طرب پرور درد
که بفرمان تو، تسلیم تو جانی کردم
حیف از آن عمر که با سوز و شراری جانسوز
پایمال هوسی هرزه و آنی کردم
در عوض با من شوریده چه کردی ؟ نامرد
دل بمن دادی؟ نیست؟
صحبت از دل مکن این لانه شهوت دل نیست!
دل سپردن اگر این است که این مشکل نیست!
هان بگیر این دلت از سینه فکندیم بدر!
ببرش دور......ببر!
ببرش تحفه ز بهر پدرت، گرگ پدر!!!
البته یک خورده خشن بود
اما قشنگه.
جمعه ها اینجا آپ-دیت نمی شه(البته بستگی به حس داره)

by: mohsen in 6/02/2005 08:38:00 AM | link
Thursday, June 02, 2005